نفسم
شبا كه تنها ميمونمو ميشنم واسه چشمات ميخونمو ميدونم بيخيالي

وقتي ميميونم تو اين قفس جاي من هميشه پشت پنجرست تو يه خواب محالی

به تو ميدونم نميرسم ميدونم تو نباشي چه بي كسم توروازمن میگیرن

خدا كنه آخرش يه روز برسن همه ي عاشقا به هم اونايي كه اسيرن

خيال نكن از تو گذشتم هنوز اگه خسته ي خستم

بدون تو خيال تو هستم تويي تو قلب شكستم يه روز تو بايد مال من بشي

عذاب نديدن چشمات هنوز يادمه همه حرفات

 يادم نميره هنوز اشكات بدون هميشه ميمونم به پات يه روز تو بايد مال من بشي

دلم ميگيره بدون تو بدون چشم هاي مهربون تو نميدوني عزيزم

اسيرتم مهربون من چجوري ميشه باشي بدون من نميتوني عزيزم

يه روز بايد مال من بشي فقط ازت دارم من يه خواهشي توي قلبت بمونم

تموم دنياي من تویی اخه اشک توی چشمای من تویی

میدونی مهربونم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391ساعت 17:34  توسط نفس  | 

روزی روزگاری فرهاد من
عاشق شیرین شد ‌ای وای من

دست بر قضا شیرین من
جایی‌ اسیر شد ‌ای وای من
از عشق بی‌خبر شیرین من

وای وای وای فرهاد من
وای وای وای شیرین من
شیرین توُ دست پادشاه
فرهاد اسیر یک نگاه
شیرین توُ دست پادشاه
فرهاد………………

حالا دیگه فرهاد واسهٔ شیرین من

راهی‌ نداره جز کندن کوه غم

حالا دیگه تیشه شد همراه من
آخه شیرینو می‌خواد فرهاد من

روزی روزگاری از کوه غم
پیر مخوفی رفت پیش فرهاد من

پیر مخوف گفت به فرهاد من
شیرین تو مرده‌ ای وای من
از حسادتش بود اون پیر زن

وای وای وای فرهاد من
وای وای وای شیرین من

حالا دیگه تیشهٔ همراه غم
شده دیگه قاتل فرهاد من
حالا دیگه تیشهٔ همراه غم
شده دیگه قاتل فرهاد من
حالا دیگه تیشهٔ همراه غم
شده دیگه قاتل فرهاد من

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391ساعت 16:46  توسط نفس  | 

من نمی دونم چطور شد

من چه جوری دل سپردم

من فقط دیدم که چشماش

پره بارونه و خواهش

عاشقونه منو برده

تا ته حس نوازش…

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391ساعت 16:40  توسط نفس  | 

عشق

غریب نیست برای هرکسی

هرکس به نوعی ان راباجان خویش عجین ساخته

عشق رادرکوچه های بی کسی نیافتم که دربی کسی محتاجش گردم

عشق رادران سوی غزلواره چشمانت تفسیرساختم که بدانی وبدانم که هست

بدانی وبدانم که شایدباورکنیم عطراقاقی رادرزمستان

به راستی چه دورافتاده ایم ازیکدیگروچه ساده میبازیم خویشتن رابه سرنوشت چون تسلیم

حال دلم غریب است غریبی که جان داده دراین بیراهه

نمیدانم ایاانچه برسرم امده بازی روزگاراست یاویرانی سرنوشت که برسرم باریده

هرانچه هست جان کاه است

ویرانم میکند

عجیب است من تااین اندازه عاشق وتوتااین اندازه فارغ ازخیال من عجیب است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391ساعت 14:56  توسط نفس  | 

باید تو رو پیدا کنم شاید هنوز هم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
با این که بی تاب منی ، بازم منو خط می زنی
باید تو رو پیدا کنم ، تو با خودت هم دشمنی
****
کی با یه جمله مثل من ، می تونه آرومت کنه
اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه
دل گیرم از این شهر سرد ، این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر می کنی ، حس می کنم از راه دور
****
آخر یه شب این گریه ها ، سوی چشامو می بره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره
باید تو رو پیدا کنم ، هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو ، احساسمو باور کنی
پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو ، احساسمو باور کنی
باید تو رو پیدا کنم شاید هنوز هم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
باید تو رو پیدا کنم ، هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی…

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391ساعت 14:43  توسط نفس  | 

تو این خونه هوایی نیست، غروبایی که غمگینم
نفسی اگه با من هست، هوای تو تو سینم
خیالت با منه هر شب، نفس می سازم از یادت
دلی که خونه از غصت، هنوزم خیلی میخوادت
کسی جاتو نمیگیره، هنوزم پای تو هستم
مثل درهای این خونه، چشامم رو همه بستم
تو نیستی و لبای من، فقط عکست رو می بوسه
تو رو اینقدر بوسیدم، که عکست داره میپوسه
هنوزم خاطرات تو، نمیزاره که تنها شم
من حتی بعد مرگم هم، میتونم عاشقت باشم
هنوز هیچی مثل چشمات، منو از من نمیگیره
تو احساسی به من داری، که با دوری نمیمیره
کسی جاتو نمیگیره، هنوزم پای تو هستم
مثل درهای این خونه، چشامم رو همه بستم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391ساعت 14:30  توسط نفس  | 

تنهایی غریب نیست

ساده نیست

درتب وتاب عشق بودن یاس نیست

این لحظات برایم تداعی گرباوری ایست که خودنیزباان غریبه گشته ام

دلتنگ گشته ام برای روشنی نگاهت

زیرباران راه میروم شایدبارانی شوددلم درنبودت

خسته ام

خسته ای درابتدای جاده که تاب رسیدن حتی به اندازه قدمی رانیزندارد

قدم هایم سست که نه گنگ گشته برای رسیدن

نمیدانم که درپایان این جاده چه چیزانتظارم رامیکشد

نمیدانم چه برسردلم می ایدکه حتی دربیداری نیزرویای تورامیبینم

عاشقی تنهاکه دیگرتاب وتوان هیچ چیزراندارد

کاش دردم رامیدانستی وتااین حدبی تفاوت ازکناراحساسم نمیگذشتی

نمیدانم چگونه تااین حدعشق مراساده نادیده میگیری ومرادیوانه ترازپیش میکنی

خسته ام بی تاب وتوان به فریاددلم برس

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391ساعت 1:53  توسط نفس  | 

وقتی کسی رودوست داری ازهمه دنیامیگذری تولد دوبارته اسم اونو که میبری
وقتی کسی را دوست داری میخوای بهش تکیه کنی
بگی که محتاجشی و بخاطرش گریه کنی
وقتی کسی را دوست داری حاضری دنیا بد باشه
فقط اونی که دوست داری عاشقی را بلد باشه
حاضری که بگذری ازمقررات و دین ودرس
وقتی کسی را دوست داری معنی نداره دیگه ترس
وقتی کسی را دوست داری بخاطرش میری به جنگ
بخاطرش دروغ میگی ،قلبت میشه یه تیکه سنگ
وقتی کسی را دوست داری دنیا را از یاد میبری
دارو ندارت را میدی تا اون را بدست بیاری
حاضری هر چی دوست نداشت بخاطرش رها کنی
حسابتو حسابی از مردم شهرجدا کنی
حاضری هر روز سر اون با آدمها دعوا کنی
غرورت را بشکنی وباز خودت را رسوا کنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391ساعت 1:40  توسط نفس  | 

برای روز میلاد تن خود
من آشفته رو تنها نذاری
برای دیدن باغ نگاهت
میون پیکرشب هانذاری

همه تنهایی ها با من رفیقن
منو در حسرت عشقت نذاری
برای روز میلاد تن خود
منو دور از دل و دیدت نذاری

دلم دلتنگه و مهرت رو می خواد
دلم رو در پی غمها نذاری
میام تنها توی قلبت می شینم
منو قلبت رو جایی جا نذاری

عزیزم جشن میلادت مبارک
منو اون سوی جشن دل نذاری

عزیزم جشن میلادت مبارک

 


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391ساعت 1:25  توسط نفس  | 

کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه
خودت می دونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه
کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم
میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم
یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم
از این جا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم
فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم
محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم
می دونم یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزاییکه حواسم نیست بگم خیلی دوستت دادم
تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو می خوای یه جورایی خود ازاری
کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاس دریا
مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا
قشنگه رد پای عشق بیا بی چتر زیر برف
اگه حال منو داری می فهمی یعنی چی این حرف
میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوستت دارم
تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو می خوای یه جورایی خود ازاری

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1391ساعت 18:46  توسط نفس  | 


وقتیکه بارون می زنه خاطره ی عشق منه
تنگه غروب آسمون لحظه ی تلخ رفتنه
چشمای تو بارونیه اشکای من پنهونیه
دستای ما از هم جدا غم تو دلم مهمونیه

شبای عشق و عاشقی شب بخاطر موندنی
حرف قشنگ اون شبا تو عشق اول منی
گذشته های عشق ما هر روز و شب بیادمه
تو خلوت فاصله ها سکوت تو فریادمه

بیادته اون شب دلت شکسته بود و بی پناه
نشسته بودیم من وتو به زیر چتر نور ماه
بیادمه اون شب چشات مثل گل بارون زده
به چشم من زل زدو گفت تو قلبتو به من بده

تو قصه هات پر از غمه روز خوشت خیلی کمه
حتی نباشی نازنین دوست دارم یه عالمه

شبای عشق و عاشقی شب بخاطر موندنی
حرف قشنگ اون شبا تو عشق اول منی
گذشته های عشق ما هر روز و شب بیادمه
تو خلوت فاصله ها سکوت تو فریادمه

وقتیکه بارون می زنه خاطره ی عشق منه
تنگه غروب آسمون لحظه ی تلخ رفتنه
چشمای تو بارونیه اشکای من پنهونیه
دستای ما از هم جدا غم تو دلم مهمونیه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1391ساعت 17:44  توسط نفس  | 

افتابی که میتابدازپس ابرنگاهی

بارانی که میباردازابرمرداد

عطرگلهای باران خورده اردیبهشت

سبزی جنگلهای سیاه گیسوانت

سپیدی گرگ ومیش سحرگاهان

شادی مهتاب درلحظه غروب خورشید

تابش دیداری ازپس نگاهی بارانی

لذت پروازپرنده ای ازاددرقفس

همه وهمه مرابه یادنگاهی می اندازدازجنس باران

به یادمردادی که زاده قلب من گشت نفس خیالت

به یادزادروزتولدنازنینت که تولدتمام ارزوهایم بود

ومن امروزاسیرترازگذشته جادوی نگاه خیره ات گشته ام که چه نازهامیکنددرنیازمن محتاج

وپریشانترازگذشته درلذتی ازتو

درانتظارنگاهی ازجانبت تا تابارانی گرددنگاهم ازشعف حضورت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1391ساعت 17:35  توسط نفس  | 

کاش که تورو ، سر نوشت ازم نگیره

میترسه دلم ، بعد رفتنت بمیره

اگه خاطره هام ،یادم میارن تورو

لااقل از تو خاطره هام نرو

کی مثل من، واسه تو ، قلبه شکستش میزنه

آخه کی واسه تو مثل منه

بمون، دل من فقط به بودنت خوشه

منو فکر رفتن تو می کشه

لحظه هام تباهه بی تو ، زندگیم سیاهه بی تو ، نمیتونم

بمون، دل من فقط به بودنت خوشه

منو فکر رفتن تو می کشه

لحظه هام تباهه بی تو ، زندگیم سیاهه بی تو ، نمیتونم

کاش که تورو ، سرنوشت ازم نگیره

می ترسه دلم ، بعد رفتنت بمیره

اگه خاطره هام یادم میارن تورو

لااقل از تو خاطره هام نرو

کی مثل من واسه تو ، قلب شکستش میزنه

آخه کی واسه تو مثل منه

بمون، دل من فقط به بودنت خوشه

منو فکر رفتن تو می کشه

لحظه هام تباهه بی تو ، زندگیم سیاهه بی تو ، نمیتونم

بمون، دل من فقط به بودنت خوشه

منو فکر رفتن تو می کشه

لحظه هام تباهه بی تو ، زندگیم سیاهه بی تو ، نمیتونم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1391ساعت 16:59  توسط نفس  | 

به آغوش تو محتاجم برای حس آرامش ..

برای زندگی با تو پر از شوقم ! پر از خواهش ..

به دستای تو محتاجم برای لمس خوشبختی ..

واسه تسکینه قلبی که براش عادت شده سختی ..

به چشمای تو محتاجم واسه تعبیر این رویا ..

که بازم میشه عاشق شد تو این بی رحمی دنیا ..

به لبخند تو محتاجم که تنها دلخوشیم باشه ..

بذار دنیای بی روحم به لبخند تو زیبا شه ..

به تو محتاجم و باید پناه هق هقم باشی ..

همیشه آرزوم بوده که روزی عاشقم باشی ..

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1391ساعت 16:57  توسط نفس  | 


میخوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه

من باشم و تو باشی و یک شب مهتابی باشه

می خوام یه کاری بکنم شاید بگی دوستم داری

می خوام یه حرفی بزنم که دیگه تنهام نزاری

می خوام شبا عکس تو رو تو خواب گلها ببینم

می خوام برات از آسمون یاسهای خوشبو بچینم

می خوام که جادوت بکنم همیشه پیشم بمونی

از تو کتاب زندگی یه حرف رنگی بخونی

امشب می خوام برای تویه فال حافظ بگیرم

اگه که خوب در نیومد به احترامت بمیرم

امشب می خوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم

برای خوشبخت شدن خدا،خدا،خدا کنم

امشب می خوام تو آسمون عکس چشاتو بکشم

اگه نگاهم نکنی ناز نگاتو بکشم

می خوام تو رو قسم بدم به جون هرچی عاشقه

به جون هرچی قلب صاف رنگ گل شقایقه

یه وقتی که من نبودم بی خبر از این جا بری

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1391ساعت 18:36  توسط نفس  | 

شاید فراموشت شدم شاید دلت تنگه برام

شاید بیداری مثل من به فکر اون خاطره هام

شاید تو هم شب که میشه میری به سمت جاده ها

بگو تو هم خسته شدی مثل من از فاصله ها

با هر قدم برداشتنت فاصله بین مون نشست

لحظه ای که بستی در و شنیدی قلب من شکست؟

یادت بیاد که من کی ام همون که میمیره برات

همونی که دل نداره برگی بیفته سر راهت

نمیتونم دورت کنم لحظه ای از تو رویاهام

تو مثل خالکوبی شدی تو تک تک خاطره هام

ازکی داری تو دور میشی ؟! از من که میمیرم برات

از منی که دل ندارم برگی بیفته سر راهت

بگو من از کی بگیرم حتی یه بار سراغ تو

دارم حسودی میکنم به آیینه اتاق تو

کاش جای اون آیینه بودم هر روز تورو می دیدمت

اگر که بالشت بودم هر لحظه میبوسیدمت

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1391ساعت 18:31  توسط نفس  | 

برام هیچ حسی شبیه تو نیست ! کنار تو درگیر آرامشم

همین از تمام جهان کافیه .. همین که کنارت نفس میکشم

برام هیچ حسی شبیه تو نیست تو پایان هر جستجوی منی

تماشای تو عین آرامشه .. تو زیباترین آرزوی منی

منو از این عذاب رها نمیکنی کنارمی به من نگاه نمیکنی

تمام قلب تو به من نمیرسه همینکه فکرمی برای من بسه

از این عادت با تو بودن هنوز ببین لحظه لحظم کنارت خوشه

همین عادت با تو بودن یه روز اگه بی تو باشم منو میکشه

یه وقتایی انقدر حالم بده که میپرسم از هر کسی حالتو

یه روزایی حس میکنم پشت من همه شهر میگرده دنبال تو

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1391ساعت 18:27  توسط نفس  | 

مثه قایقی خسته تو دریا

مثه دیدن تو توی رویا

مثه تیک تیک خسته ی ساعت

مثه قصه ی تلخ صداقت

مثه شب، مثه گل توی گلدون

مثه تصویر ماه توی بارون

مثه گریه ی تلخ دیونه، دیگه چیزی ازم نمی‌‌مونه

مثه لحظه ی بارون و پائیز

مثه چشمای خسته ی لبریز

مثه اشکای ریخته رو گونه، دیگه چیزی ازم نمی‌‌مونه

مثه بارون و ابر بهار

مثه لحظه ی خواب ستاره

...تو رو دوست دارم...

مثه خاطره‌های پریده...دو نگاه به هم نرسیده

مثه شاعر و عشق و رفاقت

مثه حسّ غریب نجابت

مثه پرسه و گریه و خوندن...همه خاطره‌ها تو سوزوندن

مثه اشکای خواب شبونه

دیگه چیزی ازم نمی‌‌مونه

مثه لحظه ی بارون و پائیز

مثه چشمای خسته ی لبریز

مثه اشکای ریخته رو گونه، دیگه چیزی ازم نمی‌‌مونه

مثه بارون و ابر بهار

مثه لحظه ی خواب ستاره

...تو رو دوست دارم...

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1391ساعت 18:22  توسط نفس  | 

ر بارون نفساتو دوست دارم
عطر خوب تورو بارون میگیره
با تو زندگیم چه رویایی میشه
با تو این قلب یخی جون میگیره
دوست دارم تموم لحظه هامو با تو باشم
دوست دارم که دست گرمتو بگیرم
دوست دارم تموم خاطراتم با تو باشه
...دوست دارم تو انتظار تلخ تو بمیرم

دوست دارم فقط چشاتو وا کنی
..تا ببینی که چقدر دوست دارم

همه خوبیاتو باور میکنم
نمیتونم بی تو طاقت بیارم!

زیر بارون نفساتو دوست دارم!
بوی خوب تورو بارون میگیره
با تو زندگیم چه رویایی میشه
با تو این قلب یخی جون میگیره
دوست دارم تموم لحظه هامو با تو باشم
دوست دارم که دست گرمتو بگیرم
دوست دارم تموم خاطراتم با تو باشه
...دوست دارم تو انتظار تلخ تو بمیرم
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1391ساعت 18:16  توسط نفس  | 

حالا که همش خیاله ، بذار دستاتو بگیرم
بذار تو فرض محالم ،
با تو باشم تا بمیرم
بذار عاشقت بمونم ، بذار عاشقت بمونم ، بذار عاشقت
بمونم….

حالا که همش تو رویاست ، نذار دلتنگت بمونم
مرگ بیداری برا
من ، اینو خیلی خوب می دونم
بذار عاشقت بمونم ، بذار عاشقت بمونم ، بذار عاشقت
بمونم….

قلب من….

چشمام می گه نیستی….

بگو که هنوز چشاتو ، رو به عشق من نبستی..
چشم من می گه تو
رفتی….

حالا که همش خیاله ، بذار دستاتو بگیرم
بذار تو فرض محالم ،
با تو باشم تا بمیرم
بذار عاشقت بمونم ، بذار عاشقت بمونم ، بذار عاشقت
بمونم….

حالا که همش تو رویاست ، نذار دلتنگت بمونم
مرگ بیداری برا
من ، اینو خیلی خوب می دونم
بذار عاشقت بمونم ، بذار عاشقت بمونم ، بذار عاشقت
بمونم….

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1391ساعت 18:11  توسط نفس  | 

جز تو کی میتونه عزیز من باشه

کی می تونه عزیز من باشه
جز تو کی میتونه عزیز من باشه

کی میتونه تو قلب من جا شه
مگه میشه مثه تو پیدا شه

همه چیزم آی عزیزم
جز من کی واسه دیدن تو حریصه

اسمتو رو قلبش مینویسه
گونه هاش از ندیدنت خیسه

همه چیزم آی عزیزم
تو نباشی بیقرارم بد میبینم بد میارم

بیتو من حس ندارم سر به زیرم گوشه گیرم کاش بمیرم

بی تو من همه چیزم آی عزیزم
واسه ما تو خاکی بهتر از ما

از همین امروز تا آخر دنیا

از همین امروز تا آخر دنیا
همه چیزم آی عزیزم

همه چیزم آی عزیزم
جز تو کی میتونه عزیز من باشه

کی میتونه تو قلب من جا شه
مگه میشه مثل تو پیدا شه

همه چیزم آی عزیزم
جز من کی واسه دیدن تو حریصه

اسم تو رو قلبش مینویسه
گونه هاش از ندیدنت خیسه

همه چیزم آی عزیزم
تو نباشی بی قرارم بد می بینم بد میارم بی تو من

حس ندلرم سربزیرم گوشه گیرم کاش بمیرم بی تو من همه چیزم

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1391ساعت 18:4  توسط نفس  | 

من تو رو از پری دریا گرفتم
تو رو از عطر خوش گلها گرفتم
در جواب اون همه دعا و خواهش
هدیه ای هستی که از خدا گرفتم
ای همه شیرینی رویا . تو رو من
از نسیم اونور ابرا گرفتم
خوش آمدی به خانه دل
خوش آمدی . خوش آمدی

باغ از تو شد ویرانه دل
خوش آمدی . خوش آمدی
خوش آمدی…
روز تولد تو ستاره ها دمیدن
پرستوهای عاشق به خونشون رسیدن
روز تولد تو بخت من از راه رسید
نیمه جونی . جون گرفت . تشنه . به دریا رسید
تکرار حرفای منی مثل سرود زندگی
عشقت شده برای من . بود و نبود زندگی
خوش آمدی به خانه دل
خوش آمدی . خوش آمدی
باغ از تو شد ویرانه دل
خوش آمدی . خوش آمدی
خوش آمدی…
غم ندارم . غم ندارم. غصه و ماتم ندارم
با عشق تو . تو زندگی دیگه چیزی کم ندارم
ای همه آرامش من . بانی آسایش من
به غیر از عشق پاک تو . تو سینه محرم ندارم
خوش آمدی به خانه دل
خوش آمدی . خوش آمدی
باغ از تو شد ویرانه دل
خوش آمدی . خوش آمدی
خوش آمدی…
من تو رو از پری دریا گرفتم
تو رو از عطر خوش گلها گرفتم
در جواب اون همه دعا و خواهش
هدیه ای هستی که از خدا گرفتم
ای همه شیرینی رویا . تو رو من
از نسیم اونور ابرا گرفتم
خوش آمدی به خانه دل
خوش آمدی . خوش آمدی
باغ از تو شد ویرانه دل
خوش آمدی . خوش آمدی
خوش آمدی…
 
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1391ساعت 18:0  توسط نفس  | 

کاش میدونستی اینکه اینطورعاشقت شدم دست من نیست چراکه کاره دله وکاردلم دست خودادم نیست

کاش میتونستی خودتوجای من بذاری وبفهمی چطورمیشه عاشق نازنینی مثه تونشد

شایدیه جاهایی کم گذاشتموحق عاشقیرودرست ادانکردم اماتعمدانبوده چراکه جونموکف دستم میذارم وبهت تقدیم میکنم

میخوام بدونی توی این چندروزکه خواستم فکراتوبکنی هرلحظش وهرثانیش به فکرتموواسم بی توبه اندازه یه قرن میگذره

حرف ازدلتنگی حرف تازه ای نیست حرف ازبی تابیام داستان کهنه دلمه

امامیخوام بدونی دارم هرکاری میکنموخودموبه اب واتیش میزنم تابهت ثابت کنم چقدرعاشقتم

بخداتموم وجودوزندگیم تویی ودلم پیش چشمای نازت اسیره

تنهادلیل زندگیموبودنم تویی

انتظارواقعاسخته به اندازه هرسختی سخت تره توجون منی ومیخوام بدونی فقط رنگ چشماته که به زندگیم معنی میده وواقعابدون توهیچم

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1391ساعت 17:32  توسط نفس  | 

نازنین خوبم کاش میدونستی چقدربهونتومیگیره دل تنگم

کاش میدونستی باتموم وجودم قلبم فقط  تمنای توروداره

میپرستمت

نفسم بی تومیگیره چشام فقط سراغ توروازنگاه دیگران میگیره

میدونم میرنجونمت وتونازنین مثل همیشه تحمل میکنی اماباورکن دلم بدجوربهونتومیگیره

ندیدن چشمات بدترین عذابه واسم

نه که خودخواه باشم نه اماعادتم شده خواستن بهترینا

عزیزم مهربونم عاشقتمومیدونم که ...........

باوجودتموم خستگیام هنوزروی قلب خستم فقط خط نگاه توویادچشماته که ارومم میکنه

نمیدونی چقدروجودم سرشارازخواستنته

فقط خواهشم اینه بچگیاموببخش

واقعادیگه جوابی واسه دلتنگیام ندارم

عاشقتم

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1391ساعت 2:13  توسط نفس  | 

من شب تنهایی بی کسی وغربت چه جمع جانانه غریبی دمسازکرده ایم بایکدیگرتافقط نجوای دوست داشتن سردهیم وافسوس وصدافسوس که تنهاسیلی داغ تقدیرگوشمان رامی نوازد

دلم به اندازه دنیایی لبریزدرداست که تاقیامت اشک ریختن هم تسکین نمیدهدقلب پردردم را

چه سکوت سهمگینی پرکرده نوای دلم راوبیدادمیکندکه فریادزنم نامش راوبازسکوت

تنهاسکوت فاش میسازدکه دردلم در روحم درذره ذره وجودم چه دردی نهفته استوهرچه بیشترمیگردم کمترمی یابم

داغ است دلم هنوزازرفتنت ازرفتنی که امدنش نیزمجوزنداشت

چه تیرگی عمیقی پوشانده جسم وجانم راکه حتی درپس تابش افتاب تنهاسیاهی شب مرادرمی یابدوبس

عجیب است حال دلم عجیب است چون هرانچه طلبیدم درنهایت تنهانگاه سرشارازتعجبم که خیره بردستان خالیم مانده نصیبم گشت

وبازعجیب است حال دلم که چگونه بی توتابه اینجاطاقت اورده مگرنه که توتنهادلیل زیستنش بودی وبازهم عجیب

اری عجیب ترازعجیب دلی است که شکسته وتنهاشاهدشکستنش اشکی است که شبانگاهان ارام راه ازچشم گشوده وروی گونه ام میلغزند

خسته ام خسته ازدست همه ازبازی روزگار ازدلی که عاشق وشیدای یاری گشته که تنهانابودی دلم ارزویش است وافسوس که گذرزمان نه تنهامرهم نیست که عشق راازپیش دردلم شعله ورترمیسازدوباتمام غمش من بازهم

اری بازهم تنهاعاشق توونگاه توهستم تویی که جان به جسم وروحم دادی وباتمام زخمهای ترک دلم تنهانام توراجاری میسازدزبان خسته ام

وچشمانم باحیرت همه جارافقط به دنبال تومیکاود تنهابه یک امیدکه روزی

باورکنی عشقم را

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1391ساعت 21:8  توسط نفس  | 

غروب جمعه است ودلم شدیدگرفته

بی کسی وحشتناک ترین دردتوی زندگی ادماس

چقدربی کسم چقدربی کسی وقتی قلبت فقط یه نفروبخوادواون یه نفرم به هیچوجه تورونخواد

چقدبی کسی وقتی دل ودین ودنیات فقط یه نفرباشه واون یه نفرم باتموم وجودازت نفرت داشته باشه

سنگ قبربهترین مونس ادماس وقتی تنهایی تنهاداراییشون میشه

هوای گریه دارموهیچ نسیمی هم روح خستمونوازش نمیکنه

بی اندازه دلتنگتم وتومثل همیشه خودتوازدستام دریغ میکنی

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1391ساعت 20:54  توسط نفس  | 

دنیاگرده اماگردی شادش فقط واسه سنگامیچرخه واسه بیرحماواسه اونایی که دل ندارن واسه اونایی که خون به دل میکنن

خون به دل میکنن که بغض خفم کرده خون به دل میکنن که شب عیدمیشه لحظه عذا

انقدغصه دارم که هیچ کس نمیتونه ارومم کنه انقدغصه دارم که کوه پیش پاهام زانومیزنه

شکستم شکستموبریدم

دیگه نه افتابوباوردارم نه بارونونه عشقونه تنفرو

وقتی منی که جونموواسه یه نفرمیدموهمون یه نفربه سادگی دلمومیشکنه چه عشقی چه شوری چی واسه ادم میمونه جزیه دنیادرد

امابذاربگم بذارلااقل درداموتواین دنیای لعنتی بیرون بریزم که غمبادنگیرم

بذازلااقل اینجاازدل خونم بگم

بگم که نابودم کردی

بگم که سوزوندیم

بگم که دیگه جزیه دنیادردچیزی ندارموتوبازاروم خوابی

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1391ساعت 2:45  توسط نفس  |